پرنسس تیناپرنسس تینا، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
پرنسسی نیلا از سرزمین بهارپرنسسی نیلا از سرزمین بهار، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
کلاس نقاشی رفتنمکلاس نقاشی رفتنم، تا این لحظه: 6 ماه و 9 روز سن داره
English classEnglish class، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
مینامینا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
النا😞النا😞، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
آشنایی من با نی نی وبلاگآشنایی من با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 1 سال و 8 روز سن داره
وبلاگ پرنسس برای همیشهوبلاگ پرنسس برای همیشه، تا این لحظه: 10 ماه و 11 روز سن داره
سال نود وهشتـــسال نود وهشتـــ، تا این لحظه: 10 ماه و 3 روز سن داره

💖into the uknow💖

im a princass,who ever bilive har dreams😍

طلسم افسانه ها فصل اول:طلسم

((چیزی میبینی؟))دامن لباس خواب بلند کلیر به صورتم خورد. در حالی که به او کمک میکردم از شانه هایم پایین بیاید،گفت:((میترسم بانی.نکنه فردا بیان...منو ببرن...یا..یا..)) بغلش کردم:((نترس کلیر.ما امشب فرار میکنیم.))الیس با عصبانیت به هم ریخت:((انقدر امید واهی به هم ندین.اون دوتا وحشی فردا میان تو رومیبرن. تو تنها دختر هشت ساله اینجایی))دیوید ارام زمزمه کرد:((عمومی که اونا میخوان.هشت سال و یک ماه و پنج روز))کلیر با عصبانیت پارس کرد:((مزخرف میگی!همتون دروغ میگین!من پنج روز نیست.چهار روزمه))موهای زردش را نوازش کردم. تق...تلوق.. زنگخواب بود:((الان اون عجوزه  پیر میاد و عین عقاب اون معجون وحشتناک رومیریزه. عجله کنید.)) سعی کردم کلی...
20 آذر 1398

The books who I write

 اینا کتابایی ان که نوشتم و میخوام وقتی بزرگ شدم چاپشون کنم Royal unicorn write in3 year-old- by mom and mila about a girl who find magick horn. Than she flying to unicornia, the place where have unicorn and evils which...  its 10series goods Monday, bads Friday write in 9 about a shool teching how be fairy.but one girl who name((alania))is برعکس((i dont know what isبرعکسin english)) she dont love fryday,but she love monday. برعکسevry one it one cover posion apple write in 2year_old by mom and nila is about  snow w...
14 آذر 1398

عالللییی بود

حالا که فکر میکنم فروزن دو عاالی ترین کارتون جهانه💙💙💙 خلاصه ی داستان برای اونایی که ندیدن: الساوانا داشتن با یخ بازی جنگل جادویی رو میکردن.باباشون پرسید چه بازی میکنید؟ السا گفت جنگل جادویی بعد باباشون گفت من بچه بودم یه جنگل واقعی جادویی دیدم بعد الساوانا خوشحال پریدن تو تخت باباشون تعریف کنه باباشون گفت اونجا یک جای جادویی بود آب سحر آمیز سنگ سحر آمیز.... چهارتا عنصر بودن به نام های آب آتش یخ سنگ بعد یک بار جنگ میشه و باباهه آسیب می بینه بعد یه صدای قشنگ اونو نجات میده((صدای مامان الساوانا)) بعد باهم عروسی میکنن و چون مامان السا یک دختر جادویی بود السا جادویی میشه اما به انا که کوچکتر بود قدرتی نمیرسه مثلا اگه...
8 آذر 1398