پرنسس تیناپرنسس تینا، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
پرنسسی نیلا از سرزمین بهارپرنسسی نیلا از سرزمین بهار، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
کلاس نقاشی رفتنمکلاس نقاشی رفتنم، تا این لحظه: 6 ماه و 9 روز سن داره
English classEnglish class، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
مینامینا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
النا😞النا😞، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
آشنایی من با نی نی وبلاگآشنایی من با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 1 سال و 8 روز سن داره
وبلاگ پرنسس برای همیشهوبلاگ پرنسس برای همیشه، تا این لحظه: 10 ماه و 11 روز سن داره
سال نود وهشتـــسال نود وهشتـــ، تا این لحظه: 10 ماه و 3 روز سن داره

💖into the uknow💖

im a princass,who ever bilive har dreams😍

سفر عید۹۸

ما اخرین روز های نوروز،فکر کنم نهم پنجم،به همراه دایی هام و مادرج بزرگم رفتیم اصفهان.من تو ماشین دایی علی ام نشستم و به همراه سونیا((دخترداییم)) و تینا کارتون دیدیم:))بعد تو راه رفتیم مهروماه و خوراکی گرفتیم و ماشین کثیف شد و بعد منصور((پسردایی ام))اومد پشت و بازی کردیم.اخر شب هم رسیدیم خونه مادربزرگم.اول لباس عوض کردم و توپ بازی کردیم و رفتیم خوابیدیم::))   ...
26 دی 1398

عالللییی بود

حالا که فکر میکنم فروزن دو عاالی ترین کارتون جهانه💙💙💙 خلاصه ی داستان برای اونایی که ندیدن: الساوانا داشتن با یخ بازی جنگل جادویی رو میکردن.باباشون پرسید چه بازی میکنید؟ السا گفت جنگل جادویی بعد باباشون گفت من بچه بودم یه جنگل واقعی جادویی دیدم بعد الساوانا خوشحال پریدن تو تخت باباشون تعریف کنه باباشون گفت اونجا یک جای جادویی بود آب سحر آمیز سنگ سحر آمیز.... چهارتا عنصر بودن به نام های آب آتش یخ سنگ بعد یک بار جنگ میشه و باباهه آسیب می بینه بعد یه صدای قشنگ اونو نجات میده((صدای مامان الساوانا)) بعد باهم عروسی میکنن و چون مامان السا یک دختر جادویی بود السا جادویی میشه اما به انا که کوچکتر بود قدرتی نمیرسه مثلا اگه...
8 آذر 1398

اهنگsome thing never change

من و تینا عاشقش شدیم نصفه شبی داریم قدم رو میریم میخونیمش البته من الساوانا یک رو بیشتر دوست داشتم😭😭😭 این انا ملکه شده،السا حوری شده😂 اولاف مرده و بعد دوباره زنده شده،😣😣😣 اهنگwan north wind miss seaهم قشنگ بود اما جوری نبود که بشه باهاش قدم رو رفت😂 واقعا اینهمه ما رو علاف گذاشتن که اینجوری چرت و پرت تموم بشه؟ البته نظر ها متفاوت شاید یکی دوسش داشته باشه💓 ولی من بودم،مثلا جوری میکردم مامان و بابای الساوانا پیدا شن،الساوانا پرنسس آینده بمونن و اولاف زنده بمونه. من اینهمه صبر کردم به خاطر یه چرت و پرت؟ اصلا انتظارش نداشتم😭 انتظار یک فیلم عالی تر از اولی رو داشتم فقط آهنگهاش خوب بود😂 بعد وای از خنده مردیم اونجاشم...
7 آذر 1398

یادش بخیر....

الان داره باغ سرهنگ نشون میده... یادش بخیر،وقتی اینو میدیم من ۴سالم بود.... شش سال گذشته از اون روزا.... یادش بخیر،اسفند نشون میداد و من مهد میرفتم و عصر ها لباس عید می خریدیم و شب ها اینو می دیدیم.... تینا نبود و تو دل مامان بود...... یادش بخیر،هرجا لباس نی نی می دیدم به مامان می گفتم به عنوان عیدی برا تینا بخره.... یادش بخیر... زندگی آسان بود،تنها نگرانیم واسه این بود نکنه دختر خالم نیاد باهامون مسافرت... نکنه شالم تو مهد جا مونده باشه... نکنه جشن مهد نگیرن.... الان کلی نگرانی داریم...مهم تر از اونمقعه ها... چرا ۱۵ شدم؟ چرا  علوم رو نمیفهمم  ؟ چرا پسرفت کردم؟ .... دلم اونروزارو میخواد ...
5 آذر 1398

شنل قرمزی

نه ننه جون ترو جون هر کی دوست داری بذاربرم خونه پنی! اصلا مادربزرگ. کیلو چنده؟بریم پیش ماری رز جوون! اخ اخ...پرتم کرد تو داستان شنل قرمزی! اخ اخ!گرگ ما که مهربونه! خواهرش که  میخواد مارو بخوره؟ راستی میدونستید مامان بزرگ ما در بچگی اش میرفته تو در کمدش؟!   ...
1 آذر 1398