پرنسس تیناپرنسس تینا، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
پرنسسی نیلا از سرزمین بهارپرنسسی نیلا از سرزمین بهار، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
کلاس نقاشی رفتنمکلاس نقاشی رفتنم، تا این لحظه: 6 ماه و 9 روز سن داره
English classEnglish class، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
مینامینا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
النا😞النا😞، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
آشنایی من با نی نی وبلاگآشنایی من با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 1 سال و 8 روز سن داره
وبلاگ پرنسس برای همیشهوبلاگ پرنسس برای همیشه، تا این لحظه: 10 ماه و 11 روز سن داره
سال نود وهشتـــسال نود وهشتـــ، تا این لحظه: 10 ماه و 3 روز سن داره

💖into the uknow💖

im a princass,who ever bilive har dreams😍

طرز مسابقه

۱.کمتر از دو روز این کار انجام میگردد ۲.اگر دو فرد با هم یکی شوند،۱ روز دیگر هم  وقت دارند برای رقابت ۳.برای این مسابقه باید آدم جمع کنید ۰ چگونگی مسابقه: به وبلاگ های مختلف بروید۰((بهتر است به  وب هایی بروید که در پیشخوان هستند)) در قسمت نظرات بنویسید: با سلام خدمت مدیر عزیز وبلاگ،در صورت  تمایل وبلاگ نیلا nilla7را دنبال کنید۰با تشکر      هرکس بیشترین دنبال کننده را دعوت کند برنده مسابقه است جایزه برندگان: ابتدا باید چند سوال پر کند سپس جایزه او در یک پست قفل شده داده میشود 🦄اگر فعالیت زیادی دارید در مسابقه شرکت نکنید ​​​​​​​با آرزوی موفق...
30 مهر 1398

یک ماهگیت مبارک ،خاطراتم!😚

happy birthday princass this is your special day we got you at happy to night happy birthday princess this a day you lifted bot tomatoes is a better happy birthday princess, 2011 body benson a voice of ariel حالا تولد تولد تولدت مبارک یک ماه گذشت از اولین روزی که خاطراتم رو ثبت کردم با نی نی وبلاگی ها آشنا شدم آهای وبم! تولدت مبارک کادو یادتون نره ها!یعنی باید دنبال کنده بیارین! برید آدم جمع کنید هرکی بیشتر جمع کرد یه کادو بهش میدم ذوق کنه واقعی که اول باید یه چیزایی رو پر کنه بعد بهش میدم اخه باید مورد علاقه هاشو بدونم  از این به بعد هر ماه...
30 مهر 1398

مدرسه

خب امروز روز خاصی نبود اول که فارسی داشتیم بعد من پاشدم ازم سوال بپرسه گفت چرا پاشدی😑 بهش گفتم میخواستین ازم سوال بپرسید گفت چه سوالی؟؟؟؟ یعنی عاشقتم🤣 بعد تست علوم داشتیم هی بچه ها می گفتن خانم شبیه اون فرنگی کوچولویه ایی من که متنفرم از این کارتون لوس و چرت و احمقانه و بچگانه و چرت و پرت بعد یکی گفت شبیه اون پرنسس هست که لباسش زرده آروشا گفت دلبر رو میگی گفت آره منم گفتم بابا خاک تو سرت نمی شناسی بل رو؟؟  گفت کی؟؟ آروشا گفت:دلبرو میگه 😶😶😶 بعد رفتیم زنگ تفریح یه خرده حرف زدیم بعد دیگه۰۰ اهان دوباره علوم😣😣😣 یعنی از علوم زده شدم بعد نمره هامون رو داد من از خ خ شدم یعنی خیلی خوب از ۲۰ ۱۸ شدم😍...
29 مهر 1398

سیندرلا

میخوام تم وبمو تا ۲۹ابانسیندرلا بذارم بعد دلبر بعد مولانا و بعد۰۰۰ حالا هر ماه تمشو عوض میکنم
29 مهر 1398

My melodey sister

You  are my world my darling Its wondarful world isee You are my song im singing You my biutiful melodey Cos i wishing and lift If we togadar li can see a shining shine Im half of you and you are half of me We are we💙
25 مهر 1398

خاله زهرایی💗

خاله ارامی گفت میخواد بره😢 یادش بخیر اونشب که اولین شبی بود که اومدم تو نی نی وبلاگ خاله آرامی جوابمو داد یادش بخیر دیشب که الان شده بود جوجه زبون دراز یا به قول خودم جوجه پرو! الان جوجه پرو میخواد بره۰۰۰ جوجه پرو درساهاتو خوب بخون که یه رشته خوب قبول شی  مسواکتم هر شب بزن تبارک‌الله  باباجون نویسنده:بابا،خاله،دلتنگ خاله آرامی،بابای جوجه پرو نیلوفر ...
25 مهر 1398

در راه سفر

الان در راه اصفهان_تهرانیم۰البته خونه مامانجونم اصفهان نیستا،ولی خب اسمش آشنا نیست بگم کپ میکنید۰نطنز البته نطنز هم نه طامه اینجا رو که اصلا نمی شناسید اما من مثل کف دستم طامه رو میشناسم  تو گم نمیشم همه رو هم میشناسم۰مثلا اونا میپرسن دختر کی؟منم اسم مامانم رو میگم اونا میگن اهان نیلا،دختز دختر معروف!چون همه مامانم و خواهراش و داداشاش رو میشناسن کلا مامانم ۳تا داداش داره ۴تا خواهر که یکیش مامان نیلوفره یکیشم خاله ایسلی یکیشم خاله عسلی۰ الان یک ارژانس  اژیرکشان رد شد بقیه دنبالش  زودی راه افتادن من و نیلوفر زدیم زیر خنده ملودی بیدار شد دور و برش و نگاه کرد بعد گفت:واتر۰۰واتر۰۰ یعنی((water))آب چون ملودی یکسا...
25 مهر 1398

تینا حسود شده🤣

تینا حسود شده ۰۰۰اونم به کی؟ملودی! هی گریه میکنه،دیوونه بازی در میاره، تا بهش توجه کنیم!بزرگ بزرگ رو کاغذ مینویسه تینا و نشون میده! خلاصه الان یک اتفاقی افتاد۰۰۰ ملودی گفت مامان،همه واسش دست زدن و گفتن ای جانم و۰۰۰ تینا عصبانی شد گفت نه خیر!ملودی هم به کله تینا زد،تینا هم موهاشو کشیدو۰۰۰                                                                      ...
24 مهر 1398