پرنسس تیناپرنسس تینا، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
پرنسسی نیلا از سرزمین بهارپرنسسی نیلا از سرزمین بهار، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
کلاس نقاشی رفتنمکلاس نقاشی رفتنم، تا این لحظه: 6 ماه و 9 روز سن داره
English classEnglish class، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
مینامینا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
النا😞النا😞، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
آشنایی من با نی نی وبلاگآشنایی من با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 1 سال و 8 روز سن داره
وبلاگ پرنسس برای همیشهوبلاگ پرنسس برای همیشه، تا این لحظه: 10 ماه و 11 روز سن داره
سال نود وهشتـــسال نود وهشتـــ، تا این لحظه: 10 ماه و 3 روز سن داره

💖into the uknow💖

im a princass,who ever bilive har dreams😍

چهارشنبه عجیب بودا

امروز یک اتفاق عجیب افتاد...کلا روز عجیبی بود! صبح با چشم های خمار،بلند شدم!بعد رفتم مدرسه🌼 اول میخواستم خاطره امروزو بنویسم،ولی ولش کن،این پست یک پست غمگینه.بعدش شب مینویسم. خدایا!عجب روزی بود امروز! امروز اولین روز غمناک من بود که از ته قلبم_اونجایی که ارزوها ،رویاها،نداشته ها،داشته ها،اواز هاواهنگ هام رو توش نگه میدارم_ناراحت بودم. از اوایل سال تاامروز زمستونی قشنگ،یک دختر هست که به حرفام گوش میده،با من نیخنده،با اینکه واقعابا من فرق داره،اما فکر میکنم،دقیقا عین منه. این تفاوت هامونه، موهای اون روشن مثل طلوع خورشیده،موهای من تیره، به تاریکی شبه چشم های اون خاکستریه،چشم های من قهوه ایه. اون عاشق مشکیه،من عاشق صور...
2 بهمن 1398

برف

سلام😗الان داره برف میاد،☺البته به احتمال قوی زود بند میاد😂 کاش بشینه😗یه بار ۹۶ من هشت سالم بود یه برفی اومد کلا توش غرق شدیم😂 البته آخرین برف پربار بود 😏😣 و یک سوال!یه بار تینا عکس منو و خودشو گذاشت،کی ها دیدن؟و الان میدونم قیافه نویسنده چطوریه😂((خودمو میگم))
27 دی 1398

کتاب پری دریایی🎁

ایبی و جونا برای سومین بار به یک داستان افستنه ای میروند،پری پریایی اما پایان این داستان خوش نیست و انها تصمیم میگیرند پایان خوشی برای ان بسازند اما لانا،پری دریایی لحباز و عاشق،قصد ندارد از تصمیم خود دست بکشد و با ساحره دریایی معامله میکند. ایا ایبی و جونا از پس این قصه هم برمی ایند؟؟ ...
27 دی 1398

سفر عید۹۸

ما اخرین روز های نوروز،فکر کنم نهم پنجم،به همراه دایی هام و مادرج بزرگم رفتیم اصفهان.من تو ماشین دایی علی ام نشستم و به همراه سونیا((دخترداییم)) و تینا کارتون دیدیم:))بعد تو راه رفتیم مهروماه و خوراکی گرفتیم و ماشین کثیف شد و بعد منصور((پسردایی ام))اومد پشت و بازی کردیم.اخر شب هم رسیدیم خونه مادربزرگم.اول لباس عوض کردم و توپ بازی کردیم و رفتیم خوابیدیم::))   ...
26 دی 1398

زندگی پرنسسا با هم

پرنسس ها روانی میشوند مریدا:ررررر!! جازمین:اون یارو به جایی اشاره کرد؟؟ انا:نپرس!ولی الان وقت اینه که دماغشو بکوبم! سفید برفی:تا حالا با امازونی ها اشنا شدی؟اونا خیلی باحالن! مولان:دختر،همه کارایی که تو میکنی کاره! تیانا:با عصباتیت یه چیزی میگه که نمیفههمم😂 مریدا:نمیدونم کی خوشحال تره! ملکه الینور:خدای من،یکی یکی عزیزانم! انا:اه،دوباره ((اسم فیلم))السا؟ السا:ارررهههه! سفید برفی:اووم... سیندرلا:بلغور بلغور میکنه با پرنسسا اشنا شوید علایق:پدر... بهتریم دوست:مریدا دوست داره...
26 دی 1398